تبليغاتX
هماي شقاوت
قطعا خداوند در وعده‌ي خود خلاف نمي‌كند. آل‌عمران 9

 

 

              آنچه مسلم است در اين كشور اسلامي در اوايل بعد از انقلاب تعهد جاي تخصص را گرفت، بعدها اين متعهدين به اخلاقيات تعهدات خود را برمبناي شكم و شهوت قرار دادند. وه كه نمي‌داني پرداختن به شكم و شهوت چه حالي مي‌دهد!

 

               در رسانه شوم و خيانتكار صدا و سيما (نمونه‌اي از كل جامعه‌ي افسار گسيخته‌ي ايران) اكثر قريب به اتفاق مديران به يمن كپه ريش، تسبيح بلندتر و سابقه‌ي جبهه عهده‌دار كليدي‌ترين بخشهاي صدا و سيما هستند. كه جاهلانه و عامدانه آب بر آسياب پليد و شوم وهابيون مي‌ريزند.

               پسر مش رجبعلي نانوا كه نانوايي پدرش سر كوچه ما قرار دارد، تا ديروز به شغل شريف نانوايي مشغول بود. (البته كنار پدر خمير چانه مي‌كرد)، امروز به يمن وزنه‌ي گرانقدر و عالي مقام دايي گراميشان دستش توي صدا و سيما بند شده است. (پدر بزرگم وقتي شنيد گفت: ‹‹ الحمدالله›› )

                پسر مش رجبعلي تا پنجم ابتدايي را خوانده است، ولي اگر لباسهايش فانتزي شود مثل يك كارگردان بزرگ جلوه مي‌كند، خصوصا اينكه خيلي حرف مي‌زند.

                از عقايدش هم تا آنجا كه ما خبر داريم شبهاي دهه‌ي اول محرم مي‌آمد داخل حياط مسجد حشيش بار مي‌زد. بقيه روزها اگر بچه‌ها پا به ركاب بودند يك ويسكي يا شامپاين مي‌زدند.

               تا ديروز موهايش را با ماشين دو مي‌زد ولي امروز چون كارگردان شده موهايش از موهاي بي‌بي رقيه پيرزن همسايه‌ي روبه رو بلندتر شده!

              اتومبيلش را هم من هرچه صدا كشي كردم نتوانستم بفهم چي هست!

            

              تازگي‌ها هم با چند تا دختر غريبه كه سوار ماشينش هستند و هفت قلم آرايش دارند ديده شده. (بيچاره مادرش)

 

 

 

            اينانند برنامه‌سازان ما، اي دريغ و هزاران حسرت بر بيچارگي ما.

 

 

 



نگارش در جمعه 1387/04/14 توسط ..::هماي شقاوت::..

 

 

                پس از وقوع انقلاب اسلامي در ايران تا چندي در رسانه‌هاي صوتي و تصويري اين بلاد اسلامي شده نمادي از گسترش آيين رسول‌الله(ص) را مي‌توانست ديد. پس از اندك زماني با فرو نشستن تب انقلاب اربابان شكم و شهوت دين خود را به دنياي كثيف خود فروختند، مصداق همان سخن الهي شدند، در زمره‌ي فاسقين قرار گرفته و از رحمت خداوندي دور.

                صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران در عرصه‌ي مهدويت از هر گونه خيانت عامدانه و جاهلانه فرو گذار نكرده است. متاسفانه نفوذ عوامل و انديشه‌ي وهابي و بهايي در رسانه‌ي ملي و گسترش سلطه‌ي آنان همچنان راه خيانت را هموارتر مي‌كند.

               هزينه‌هاي ميليوني كه صرف ساخت طنزهاي شبكه‌ي 3 مي‌شود هر روز فرهنگ لودگي و سبكسري را در همه‌ي شئونات ديني و غير ديني جامعه گسترش مي‌دهد.

              نمايش فله‌اي و بي‌حد و حصر فيلمهاي خارجي علاوه بر عوض كردن فرهنگ اسلامي و رشد فرهنگ غربي، خشونت و ترور را جامعه رواج مي‌دهد، همچنين نمايش اين فيلمها آرام آرام حس حجاب و حيا را از دختركان و پسركانمان ربوده، بي‌حجابي و بي‌بند و باري را مهر تاييدي از رسانه مي‌زند.

               از طرفي هزينه‌هاي هنگفت و كلان در ساخت فيلمهايي همچون ولايت عشق، امام علي‌(ع)، ابراهيم خليل‌الله، مريم مقدس و… كه ظاهراً فيلم‌هاي سرآمدي مي‌باشند به دليل نبود عوامل زبردست در ساخت فيلم فقط موجبات تمسخر عالمان ديني و غير ديني را فراهم كرد.

                 همچنين نمايش فيلم‌‌هاي ماه رمضان و فيلمي همچون اغما ضربات جبران ناپذيري به شيعه و اسلام زده است. در اين فيلم كه بنيادي‌ترين اعتقادات شيعه عمداً به باد تمسخر فيلم‌سازان قرار گرفت، صداي اعتراض كمرنگ برخي از عالمان بيدار راه به جايي نبرد.

                 حتي برنامه‌ي به سوي ظهور كه نمادي از فرهنگ سازي مهدوي است و جمعه‌ها بعد از اذان ظهر از شبكه 2 سيما پخش مي‌شود در حد مقاطع دبستان و راهنمايي مي‌باشد. در اين مجموعه‌ي آبكي و خنده‌دار مي‌توان نيم ساعت از كل يك ساعت پخش برنامه را به ترانه‌هاي محمد اصفهاني، ناظري و سراج گوش داد و لذت برد.

                به سوي ظهور كه به به و چهچه سازندگانش را موجب شده عنوان بندي مضحك و دور از انتظار دارد شخصي كه سر آن نور است سوار بر اسبي سفيد مي‌آيد. بي‌خبري كارگردان و فيلم‌بردار موجب شده كه در حين حركت، اين مرد سوار پاره‌اي به نظر مي‌رسد به ما نزديك مي‌شود و پاره‌اي از بيننده دور مي‌گردد چيزي كه حتي كوچكترين اثري در جذب مخاطب ندارد و فقط موجبات مخاطب گريزي را فراهم مي‌كند. در سرتاسر مجموعه كه حتي يكبار هم لذت و اوج گيري حس معنوي به بيننده دست نمي‌دهد.

               به سوي ظهور كه به نظر مي‌رسد سازندگان آن اعتقادات وهابي و بابي‌گري‌شان بر احساسات شيعه مي‌چربد، جاهلانه آب بر آسياب دشمن مي‌ريزند و انتظار دارند به شكرانه‌ي اين به اصطلاح فرهنگ سازي مهدوي شبي از شبهاي جمعه امام عصر(عج) با يك سبد گل و يك خورجين تراول از آنها قدرداني كرده و مجوز بهشت و درجه‌ي اعلي‌عليين را پيشكششان كند.

              آنچه مسلم است به اسم اسلام، معنويت و امام زمان پولهاي كلان و ميلياردي صرف ساخت فيلمهايي چون ولايت عشق، ابراهيم خليل‌الله، امام علي، مريم مقدس، مجموعه‌هاي به سوي ظهور و… مي‌شود كه علاوه بر به باد دادن هزينه‌هاي بيت‌المال كيسه‌هاي خيلي از سودجويان را پر مي‌كند. فيلمهاي كه هرگز چيزي براي گفتن نداشتند و نمي‌توان تمام اين فيلمها را با يك ساعت از فيلم محمد رسول‌الله مقايسه كرد.

              اين نمونه‌اي از خيال خدمت به امام عصر(عج) است كه خيانت نتيجه و حاصل آن است.

 

             من و تو چه سهمي از خيانت داريم؟

 

 

 



نگارش در شنبه 1387/03/11 توسط ..::هماي شقاوت::..

 

       

                      الها در آوار عدم آسوده بوديم نه شوقي و نه ترسي، روزي تاريك‌تر از شب تار قصد خلقت كردي، جبرئيل را فرمودي خاكي بياورد تا در نهايت پستي خلقمان كني (خاك بر سر ما شد). ملايك همه جمع كردي كه:‹‹ اينك انسان، سجده كنيد او از خاك است›› و ما را به استهزاء گرفتي آنسان كه ديديم. بعدها فهميديم همان روز بود كه ابليس به فرمان پنهاني تو بر ما سجده نكرد. او رانده شد ولي به تدبير خود ما را نيز راندي. ممنوعيت گندم بهانه بود و تو ابليس فرستادي كه گناهش بيفزاي تا در جهنم دِمار از روزگارش بر آورم. طرد ابليس بهانه است، متنعمش كردي و به بهشت وعده‌اش داده‌اي به پاداش گمراهي انسان.

              همان روز اوّل از آسمانت بيرونمان كردي. هيچ مادري در زمين هنوز كودك نوپاي خود را رها نكرده. افولمان چه بد شگون است، زمين سنگيني هم نژاد آسماني رانده شده‌ي خويش را چه با منّت مي‌پذيرد. چه سخت آبي از دل خويش براي رفع تشنگي آتشين و بي‌پايانمان مي‌دهد. شب روز ما گريستيم.

              هابيل دلخوشي‌هايمان به دست قابيل تو كشته شد. تو بر صفت گرگ به ظاهر يوسف ما دريدي،‌ به چاهي انداختيمان و بر وحشت افزودي. ناله‌اي كرديم، دلو كارواني نجات ما قرار دادي و به دو سكه‌ي ناچيز فروختيمان، آنگاه بود كه به زندان عزيز خوارمان كردي.

              درياي مشوّش ذهن كه مي‌كاوم كشتي نوح به ياد مي‌آورم، گفته بودي براي نجات است،‌ پاي بر عرشه‌ي نا ميمونش كه گذارديم، با سگان و خوكان هم رديفمان كردي و طعم خواري الست به يادمان آوردي كه جانت ارزش ددان را دارد بلكه مادون‌تر. آنگاه بر قلّه‌ي قاف كشتي فرود آوردي و چون به هزار زحمت پايين آمديم بر غفلت خويش گريستيم چرا كه حاصل كشت يك سال و تمام آنچه اندوخته بوديم درياي تو بلعيده بود. نهنگ دشمني‌ات همان لحضه يونس ما بلعيد. و سالياني در تاريكي مانديم.

              تهمت ناشايست بر مريم پاكي‌مان تو زدي و آواره‌ي بيابانش كردي. ارّه كينه بر گردن يحياي ما تو كشيدي مگر تو نبودي كه از زبان فرعون ما كوس خداوندي زدي؟ موساي ما تا كي سر گشته بماند؟

              به هزار نيرنگ سليمانمان كردي و با مورچه‌اي راهمان بستي، صوت خوش داووديمان ديگر مرهمي بر زخمِ زبانِ كاريِ تو نيست.

             شميمي از صفاي محمّد بر ما رسيد، دريغا تو ابوجهل و ابولهب ما ستودي. بر صفت ابن ملجم ما فرق عليّ مرتضايمان شكافتي، و در ديگر جاي در سوگ خون حسينمان سياه‌پوشمان كردي و يزيد وجودمان سرمست. ديگر تاب دوري ما را نيست بنگر بر خشم آسمانت و كينه‌ي زمينت. مرحمتي كن آن آخرين را براي نجاتمان بفرست چرا كه از همان روزي كه پاي بر خاك گذارديم چشم بر آسمان رحمتت دوخته‌ايم. ايوب‌وار بر اين دوري صبر كرديم و چون يعقوب آنچنان گريستيم كه سوي ديده رفت، پيراهن يوسف مي‌خواهيم تا ديده روشن شود و اكسير عيسوي كه جان به تن مرده‌يمان باز آرد. همچنان گوش براي شنيدن صدايي تيز كرده‌ايم و در افق به دنبال كسي مي‌گرديم.

 

 



نگارش در یکشنبه 1387/02/15 توسط ..::هماي شقاوت::..

 

 

السلام‌عليك يا ابا‌الصالح‌

روي سخنم با توست.

                    مگر آنان مسلمان نبودند كه برابر جدت علي(ع) قرآن بر سر نيزه كردند، مگر كربلا را فراموش كردي؟ مگر كساني كه سر جدت حسين(ع) را از تن جدا كردند، و كوچه كوچه و شهر به شهر چرخاندند و آتش در دل زينب(س) افكندند، مسلمان نبودند؟ مگر در قرائت قرآن و نافله‌ي شب سبقت از هم نمي‌گرفتند؟

                   هزار سال از رفتنت گذشته، و تو هنوز 313 نفر يار مخلص از بين ما مسلمانان نيافته‌اي! هزاران هزار از اين هزاره‌ها بگذرد باز تو تنها خواهي ماند، با اين زخم كهنه كه يازده نفر از اجدادت را ما كشتيم. فراموش نكن كه ما مسلمانيم و به همان كعبه نماز مي‌خوانيم كه تو مي‌خواني. ما حجت خدا مي‌كشيم. آنكه جدت حسين(ع) بود و شهره‌ي شجاعت پدرش هنوز در ذهنمان سنگيني مي‌كرد به همراه صد نفر از بهترين و دلاورترين اصحاب در كربلا سر بريديم، تو كه تنهايي‌ات شهره‌ي جهان است!

روي سخنم با توست.

                    ديگر كفّاش محله‌ي ما هم وصله‌اي بر نعلين هزار وصله‌ات نمي‌زند. امّا كفشهاي من از جنس بهترين چرمهاست. عباي فرسوده‌ات نيم درهم نمي‌ارزد، امّا لباسهاي گرانقيمت من از جنس نفيس‌ترين پارچه‌هاست. اتومبيلي كه من سوار مي‌شوم دهها برابر اسب تو مي‌ارزد. نوروز امسال كجا بودي؟! هزينه‌ي سفرم به اروپا برابر بود با كل سهم امام در يكسال! راستي پيشه‌ات چيست؟ آيا هنوز مثل جدت علي(ع) چاه مي‌كني و نخل مي‌كاري؟ كار و بار من بد نيست، شكر خدا در شركت علاوه بر صنعت، شرف و انسانيت هم مي‌فروشم.

آري با تو سخن مي‌گويم. چهره برمي‌گيري؟

                   به ذوالفقار علي در دستانت نناز. آنكه جدت رسول‌الله(ص) است اينك بازيچه و ملعبه‌ي دستان كاريكاتوريستها و فيلم‌سازانمان شده، او پيشواي يك ميلياردونيم مسلمان است، تو كه پيروانت هنوز 313 نفر نمي‌شوند!

               تا بر سفرهاي ما ويسكي و كباب است، امام نمي‌خواهيم، امّا اگر تو قصد خروج داري، هم كربلا را ديده‌اي و هم خوب مي‌داني چگونه حجت‌هاي خدا را از پاي در‌آورده‌ايم!

 

  زنهار!

              زنهار!

                          زنهار!

 

( اين سخنان يك انسان رياكار است. فكر نكنيد شيعيان واقعي با امام اينگونه سخن مي‌گويند. ولي هرچه باشد سخني است كه تنها آن ۳۱۳ نفر نخواهند زد، بقيه تا كنون در نهان و پيدا گفته‌اند.)



نگارش در یکشنبه 1387/01/18 توسط ..::هماي شقاوت::..